امام حسین(ع):
الناس عبید الدنیا و الدّین لعق علی ألسنتهم

یحوطونه ما درّت معائشهم فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیانون.


 (ترجمه: مردم بنده دنیایند. دین را بر زبان می‌دارند چندانکه زندگانی خود را بدان سروسامان دهند. آنگاه که آزمایش شوند دینداران اندک خواهند بود.)

شهیدی، قیام حسین(ع)، صص۴۶، ۹۴

 

 

.

یا حسین علیه السلام

ای حضور آسمان در جان خاک یا حسین بن علی روحی فداک
موج ها هرچه تلاطم می کنند پیش پایت خویش را گم می کنند
ای نماز عشق را تکبیر سرخ آیت تطهیر را تفسیر سرخ
ای شکوه آفرینش، ای یقین آبروی مکتب، ای سالار دین
ای امام لاله های نینوا آفتابِ غرقِ خون در کربلا
ای جلال هر چه غیرت، هرچه مرد قوّت بازوی قرآن در نبرد
قوس محرابم، خم ابروی توست خط «انعمت علیهم» کوی توست
آب ها وقتی که توفان می کنند یاد آن لب های عطشان می کنند

حسین اسرافیلی

 

 

موج اشک

ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین
هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین
امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت آن دم که کرد جسم تو در خون شنا حسین
حسرت برم به مُحتضری، کاخرین نفس روی تو دید و خنده زد و گفت: یا حسین
من کیستم که گریه کنم در عزای تو گریند روز و شب به غمت انبیا حسین
خون آب غسل و کفن گَرد رهگذر تشییع توست زیر سُم اسب ها حسین
سنگم اگر زنند، به جایی نمی روم آخر تو خود بگو که روم در کجا حسین؟
تن خسته، پشت خم شده، بار گنه به دوش رحمی به حال «میثم» بی دست و پا حسین

غلامرضا سازگار (میثم)

 

 اگر می خواهیم جامعه را حسینی کنیم     باید خودمان حسینی باشیم

 

 

روزی که دین را یاوری می کرد خورشید

از خالقِ خود دلبری می کرد خورشید

باید وصیت نامه از خون می نوشت و -

اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید

وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد

پرواز را روشنگری می کرد خورشید

ظلم و فساد و کفر را می دید و می سوخت

باید قیام دیگری می کرد خورشید

امرِ ِبه معروف خدا بر شانه اش بود

نهی از قبولِ سامری می کرد خورشید

با نام اسلام، از ستم لبریز بودند

دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید

می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را

در خیبرِ خون ،حیدری می کرد خورشید

هم بال هفتاد و دو عاشق، پر گشود و -

در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید

سر، از تن قرآن جدا کردند امّا -

بر نیزه ی خون دلبری می کرد خورشید